مفاخر فرهنگی؛ سرمایه‌های زنده میراث ایران

مفاخر فرهنگی؛ سرمایه‌های زنده میراث ایران
Rate this post

مجتبی گهستونی، روزنامه‌نگار و دبیر سرویس نخبگان و سمن‌های میراث آریا در یادداشتی نوشت: وقتی از میراث‌فرهنگی سخن می‌گوییم، ذهن ما اغلب به سوی بناهای تاریخی، محوطه‌های باستانی، موزه‌ها، اشیای تاریخی و بافت‌های کهن می‌رود؛ اما به باور من، میراث ایران فقط آن چیزی نیست که در موزه‌ها نگهداری می‌شود یا در فهرست آثار ملی و جهانی به ثبت رسیده است. بخش مهمی از این میراث، انسان‌هایی هستند که خود به سرمایه‌های فرهنگی، هنری و معنوی یک سرزمین تبدیل شده‌اند.

مفاخر فرهنگ و هنر، میراث زنده و انسانی یک ملت‌اند؛ کسانی که حاصل یک عمر آفرینش، اندیشه، تجربه و زیست فرهنگی خود را به جامعه و نسل‌های پس از خود منتقل می‌کنند. از این منظر، برگزاری آیین‌های نکوداشت برای چهره‌هایی چون استاد محمود فرشچیان را نباید صرفاً یک مراسم تشریفاتی یا مناسبتی تلقی کرد؛ بلکه چنین برنامه‌هایی می‌تواند بخشی از مأموریت بنیادین وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی در حفاظت و انتقال سرمایه‌های فرهنگی ایران باشد.

سخنان سیدرضا صالحی‌امیری، وزیر میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی و علی دارابی قائم‌مقام وزیر و معاون میراث‌فرهنگی کشور در آیین گرامی‌داشت نخستین سالگرد درگذشت استاد محمود فرشچیان، از همین منظر قابل تأمل است. ایشان در این مراسم تأکید کردند که سرمایه ایران فقط در شاخص‌های اقتصادی و دارایی‌های مادی خلاصه نمی‌شود و شعر، موسیقی، تئاتر، نقاشی، نگارگری، خط، ادبیات، اندیشه و میراث‌فرهنگی، سرمایه‌هایی هستند که هویت این سرزمین را در طول تاریخ استمرار بخشیده‌اند.

این نگاه، اگر از سطح سخن فراتر رود و به سیاست فرهنگی تبدیل شود، می‌تواند تعریف ما از میراث‌فرهنگی را نیز گسترده‌تر کند.

به باور من، محمود فرشچیان تنها یک نگارگر بزرگ نبود؛ او بخشی از تاریخ هنر معاصر ایران بود. هنرمندی که توانست میراث چندصدساله نگارگری ایرانی را به زبان و بیانی تازه ادامه دهد و آن را به مخاطبان گسترده‌تری در ایران و جهان معرفی کند. همان‌گونه که وزیر میراث‌فرهنگی اشاره کرد، فرشچیان را می‌توان حلقه‌ای از زنجیره تداوم هنر ایرانی از استادانی چون کمال‌الدین بهزاد و کمال‌الملک دانست.

اهمیت این موضوع زمانی بیشتر آشکار می‌شود که بدانیم میراث فرهنگی بدون انسان‌هایی که آن را بشناسند، روایت کنند، بیافرینند و به نسل بعد منتقل کنند، نمی‌تواند زنده بماند.

یک بنای تاریخی را می‌توان مرمت کرد، یک شیء را می‌توان در موزه حفاظت کرد و یک محوطه تاریخی را می‌توان ثبت و مستندسازی کرد؛ اما دانش، خلاقیت، نگاه و جهان‌بینی یک هنرمند نیز نیازمند حفاظت و انتقال است. اگر آثار یک هنرمند بزرگ صرفاً در آرشیوها باقی بمانند و نسل جوان با اندیشه و جهان هنری او ارتباط برقرار نکند، بخش مهمی از میراث انسانی ما در معرض فراموشی قرار می‌گیرد.

از همین روست که معتقدم وزارت میراث‌فرهنگی در کنار حفاظت از آثار و بناها، می‌تواند متولی مهمی برای معرفی و پاسداشت سرمایه‌های انسانیِ شکل‌دهنده به هویت فرهنگی ایران باشد.

البته نکوداشت یک شخصیت نباید به اهدای لوح، سخنرانی و برگزاری یک مراسم محدود شود. خود وزیر میراث‌فرهنگی نیز در آیین فرشچیان به همین نکته اشاره کرد و گفت پاسداشت واقعی این هنرمند زمانی محقق می‌شود که میراث فکری، هنری و فرهنگی او به نسل‌های بعد منتقل شود و آثارش در نظام آموزش فرهنگی و هنری کشور جایگاه شایسته‌ای پیدا کند.

به نظرم این سخن باید به یک مطالبه جدی تبدیل شود. اگر قرار است از مفاخر خود پاسداری کنیم، باید آثارشان را مستند کنیم، آرشیوهای آنان را سامان دهیم، موزه‌ها و خانه‌موزه‌هایشان را تقویت کنیم، درباره زندگی و آثارشان کتاب و مستند تولید کنیم، آثارشان را در اختیار پژوهشگران قرار دهیم و مهم‌تر از همه، آنها را به نسل جوان معرفی کنیم.

همچنین لازم است این نگاه از چند چهره مشهور فراتر برود. ایران سرشار از سرمایه‌های انسانی در حوزه‌های فرهنگ، هنر، میراث، معماری، موسیقی، ادبیات، صنایع‌دستی، مردم‌شناسی و پژوهش‌های تاریخی است. بسیاری از این افراد در شهرها و روستاهای ایران زندگی کرده‌اند و بدون آنکه شهرت ملی یا جهانی پیدا کنند، بخش مهمی از دانش و حافظه فرهنگی جامعه خود را حفظ کرده‌اند.

این افراد نیز بخشی از میراث ما هستند.

در سال‌هایی که بیش از هر زمان دیگری درباره قدرت نرم و تصویر ایران در جهان سخن می‌گوییم، توجه به چنین سرمایه‌هایی اهمیت دوچندان دارد. ایران را نمی‌توان فقط با جغرافیا، منابع طبیعی یا حتی آثار تاریخی معرفی کرد. ایران را باید با انسان‌هایی معرفی کرد که در طول قرن‌ها شعر، هنر، اندیشه، معماری، موسیقی، نگارگری و فرهنگ آفریده‌اند.

سخن وزیر میراث‌فرهنگی درباره اینکه جهان باید با شنیدن نام ایران، علاوه بر واقعیت‌های امروز، به یاد فردوسی، حافظ، سعدی، عطار و فرشچیان بیفتد، از همین منظر اهمیت دارد. این چهره‌ها نمایندگان بخشی از قدرت نرم و سرمایه فرهنگی ایران هستند. اما برای تحقق چنین هدفی، صرفاً برگزاری مراسم کافی نیست.

ما به یک نظام منسجم برای شناسایی، مستندسازی، معرفی، پاسداشت و انتقال میراث مفاخر ایران نیاز داریم. نظامی که در آن وزارت میراث‌فرهنگی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، آموزش و پرورش، دانشگاه‌ها، موزه‌ها، رسانه‌ها و نهادهای فرهنگی در کنار یکدیگر قرار بگیرند.

به اعتقاد من، هر استان نیز می‌تواند اطلس مفاخر فرهنگی، هنری و میراثی خود را تهیه کند؛ شخصیت‌هایی که بخشی از هویت آن منطقه را ساخته‌اند شناسایی شوند و آثار، اسناد، روایت‌ها و خاطرات آنان پیش از آنکه از میان برود، ثبت و ضبط شود. این کار چیزی کمتر از حفاظت از یک بنای تاریخی نیست. چه‌بسا یک انسان، خود به اندازه یک بنا حامل تاریخ باشد؛ با این تفاوت که در وجود او، تاریخ اندیشیده، تجربه و خلق شده است.

از این منظر، بزرگداشت محمود فرشچیان را باید فرصتی برای بازاندیشی در مفهوم میراث فرهنگی دانست. فرشچیان تنها متعلق به گذشته نیست؛ میراث او امانتی برای آینده است. همان‌گونه که ما امروز از فردوسی، حافظ، سعدی و بهزاد سخن می‌گوییم، وظیفه ماست شرایطی فراهم کنیم که نسل‌های آینده نیز بتوانند با فرشچیان و دیگر مفاخر امروز ایران ارتباط برقرار کنند.

در نهایت، حفاظت از میراث فرهنگی فقط حفاظت از گذشته نیست؛ ساختن آینده بر پایه حافظه، هویت و سرمایه‌های انسانی یک ملت است.
و شاید یکی از مهم‌ترین وظایف امروز ما این باشد که پیش از آنکه مفاخر فرهنگی و هنری‌مان به «خاطره» تبدیل شوند، قدر آنان را به عنوان میراث زنده ایران بدانیم.

انتهای پیام/

Rate this post

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 + ده =