تاریخ صفویان؛ تغییر مذهب ایرانیان به تشیع (از 1501 تا 1736 میلادی)

تاریخ صفویان؛ تغییر مذهب ایرانیان به تشیع (از 1501 تا 1736 میلادی)
5/5 - (1 امتیاز)
شاه اسماعیل صفوی، بنیانگذار حکومت صفویان
تندیس شاه اسماعیل صفوی
محتوای این مطلب:
نمایش

تاریخ صفویه روایتی از برآمدن دولت هایی است که برای پاسداری از یکپارچگی ایران جنبش های فراگیر به راه انداختند. سرکوب شیعیان و حرکت های آنان در سال های واپسین تیموریان، ترکمن ها و گروه های ترک و تاجیک را به سمت سامان دادن قیامی تازه سوق داد. اگر می خواهید در نگاه کلان با این فراز و فرودها آشنا شوید، مرور خلاصه تاریخ ایران پیشنهاد می شود.

شیخ صفی الدین، صوفی نامداری که حدود سه قرن پیش از فروپاشی تیموریان در اردبیل می زیست، نقطه شروع این طریقت بود. گرچه درباره شیعه یا سنی بودن او گزارش قطعی در دست نیست، اما بخشی از پیروانش با سازماندهی شیعیان، زمینه شکل گیری حرکتی نیرومند را فراهم کردند که در نهایت به روی کار آمدن صفویان انجامید. نتیجه این روند، آمادگی برای قیامی مسلحانه و سختگیرانه بود.

خانقاه این طریقت به کانونی مقدس تبدیل شد و همواره «صوفی اعظم»ی برای ارشاد مریدان در آن حضور داشت. پس از درگذشت شیخ صفی الدین، مطابق سنت رایج یا خواست او، پسرش شیخ صدرالدین جانشین شد و تا پایان عمر به هدایت پیروان ادامه داد. به تدریج گرایش ها و حساسیت های ضدسنی در میان مریدان شدت گرفت.

از سوی دیگر، نسب شیخ صفی را تا امام نخست شیعیان رسانده اند. با چنین روایتی، این باور رواج یافت که شیعیان برای احقاق حق اهل بیت و مقابله با حاکمان سنی باید به پا خیزند. هدف طریقت، احیای تمامیت سرزمینی ایران و برپایی حکومتی شیعی و معرفی «راه راست» بود.

در ادامه، یاران آماده نبرد به گرجستان یورش بردند. آنان صوفی اعظم را نماد ولایت و جلوه ای از الوهیت می دانستند؛ باوری که تعهد دینی آنان به جهاد با «کافران» را توجیه و شهادت در این راه را مایه فلاح معرفی می کرد.

مرزهای ایران در دوره صفویه

نقشه تاریخ صفویان
نمای کلی ایران در عهد صفویه

اوضاع ایران پیش از صفویه و عوامل پیدایش آن

پیش از تشکیل دولت صفوی، ایران دچار چندپارگی و نزاع های محلی بود و از اقتدار مرکزی خبری نبود. امیران ناحیه ای برای گسترش قلمرو خود به جان هم می افتادند و امنیت شهر و روستا آسیب می دید. در غرب، عثمانی ها برای توسعه مرزهایشان دست به تجاوز می زدند و در شمال و ماوراءالنهر، ازبک ها پیوسته مرزهای ایران را می آزردند و نواحی مرزی را می تاختند.

نسب نامه و پیشینه صفویان

خاندان صفوی که پس از ایلخانان و تیموریان قدرت گرفتند، از بطن یک طریقت صوفیانه برآمدند؛ به همین دلیل گاه با ساسانیان قیاس می شوند که تکیه گاه دینی شان موبدان زرتشتی بود. با آنکه جزئیات دقیق طریقت صفوی روشن نیست، نشانه ها می گوید آنان در آغاز پیرو سنت بوده اند و بعدها تحت تاثیر قبایل ترکمن حامی خود به تشیع گرویدند.

درباره خاستگاه قومی صفویان نیز اجماع وجود ندارد؛ برخی آنان را کرد دانسته اند و شماری به آمیزه ای از تبارهای کرد، ترک، گرجی و یونانی اشاره می کنند. با این همه، آنان بومی ایران به شمار می آمدند و به ترکی آذربایجانی سخن می گفتند.

به نظر می رسد در سده یازدهم میلادی، پس از سکونت در اردبیل، زبان ترکی را از مردمان آنجا آموختند؛ هرچند بعضی پژوهشگران آنان را از قدیمی های اردبیل می دانند.

به دلیل دست بردن صفویان در برخی اسناد، داده های کاملا قابل اتکا اندک است. برای تمایز از عثمانی سنی، کوشیدند پیشینه ای شیعی از خود بسازند و گزارش های مربوط به سنی بودن شیخ صفی الدین اردبیلی را زدودند؛ گمان غالب این است که او سنی شافعی بوده است.

آنان همچنین با ساختن شجره نامه ای ساختگی، خود را به امام موسی کاظم(ع) نسبت دادند تا عنوان سیادت بیابند.

گفته اند شیخ صفی که به پیر آذری شهرت داشت، به آذری کهن سخن می گفت. پدرش شیخ امین الدین جبرئیل و نیاکانش در روستای کلخوران اردبیل کشاورزی می کردند.

چگونگی برپایی دولت صفوی در ایران

به فرمان اسماعیل، نام امام نخست شیعیان در اذان افزوده شد و لعن سه خلیفه نخست اهل سنت به دستور حاکمان رواج یافت و اعتراض ها را برانگیخت. صوفیان در کوچه و بازار با تبرزین ظاهر می شدند و با مخالفان این رویکرد سخت برخورد می کردند؛ صوفی اعظم حتی اجازه داده بود در مواقع لازم مخالفان را از میان بردارند.

در سراسر قلمرو شاه جوان، این احکام اجرا می شد و یاران مهاجمش را به سبب کلاه های سرخشان «قزلباش» می نامیدند.

همزمان از دانشوران شیعه دعوت شد به ایران بیایند تا نشر مذهب شیعه را سامان دهند. اعلام رسمی تشیع، عملا اعلان چالش با دولت های سنی همسایه یعنی عثمانی و ازبک و برخی قبایل ترک و تاجیک بود که بخش هایی از ایران را در اختیار داشتند.

فهرست فرمانروایان صفوی

در روزگار صفویه پادشاهان متعددی به قدرت رسیدند که در ادامه به ترتیب معرفی می شوند:

اسماعیل؛ نخستین پادشاه صفوی

پس از شیخ صدرالدین، چند نسل از نوادگان شیخ صفی به مقام صوفی اعظم رسیدند تا نوبت به اسماعیل رسید.

اسماعیل در اوج کشاکش صفویان و آق قویونلوها زاده شد. پدرش شیخ حیدر به دست آق قویونلوها کشته شد و اسماعیل خردسال را در قلعه استخر فارس زندانی کردند. مریدان او را به سوی اردبیل گریزان بردند و چون تعقیب می شدند، نهایتا به رشت رساندند.

حاکم لاهیجان که خود صوفی بود چند سال پذیرایشان شد. در شش سالگی به اسماعیل لقب هایی چون صوفی اعظم، مرشد کامل و سلطان دادند.

در این دوره شمار پیروان صفوی و شیعیان بالا رفت و وقتی اسماعیل در سیزده سالگی به اردبیل بازگشت، نزدیک به هفت هزار جان نثار گرد او بودند.

خلأ اقتدار مرکزی و ضعف سیاسی و نظامی کشور، عثمانی را به طمع انداخت. اسماعیل نوجوان با پشتگرمی مریدان، برخاست؛ اردبیل را گرفت، مریدان پنهان بیرون آمدند و به او پیوستند. به زیارت آرامگاه نیاکانش رفت، دعای مادر پیر خواست و سپس با سپاه متعصب شیعه به گرجستان تاخت و نواحی از دست رفته را بازپس گرفت.

چندی بعد برای خونخواهی پدر، با سپاه صوفیان رهسپار شیروان شد؛ نزدیک دهکده گلستان با سپاه شیروان درگیر شد و فرمانروای آنجا را از میان برد. سپس در نخجوان با الوند میرزا، سرکرده آق قویونلو، جنگید و آن ناحیه را تصرف کرد.

بعدها پیروزمندانه به تبریز آمد و رسما از تشکیل سلسله تازه خبر داد: صفویه. او که هنوز حدود چهارده سال داشت، با وجود اکثریت سنی در تبریز، تشیع را دین رسمی اعلام کرد و از همین جا تاریخ صفویه با شاه اسماعیل یکم آغاز شد.

شاه اسماعیل حاکمان محلی آق قویونلو را برکنار کرد، خان ازبک را شکست داد و از خراسان عقب راند. در حالی که صفویان بر تشیع پافشاری می کردند، سلاطین عثمانی نیز بر تسنن تعصب می ورزیدند تا آنجا که سلیم یکم چهل هزار شیعه آناتولی را کشت؛ بهانه ای برای شعله ور شدن جنگ های مرزی.

جانشینان اسماعیل پیوسته با همسایگان درگیر بودند؛ گاه پیروز و گاه شکست خورده. بسیاری از آنان یا در تجمل حرمسرا و باده گساری غرق بودند یا در سختگیری مذهبی، و گاه هر دو.

نبرد چالدران

دو سپاه ایران و عثمانی در دشت چالدران، شرق دریاچه ارومیه رویاروی شدند. سپاه سلطان سلیم به تفنگ و توپ مجهز بود و کار را بر شاه جوان دشوار می کرد. اسماعیل بارها رشادت نشان داد و با شمشیر بر توپخانه دشمن تاخت، اما شمشیر و تن قزلباش در برابر گلوله های داغ عثمانی تاب نیاورد و سپاه ایران شکست خورد.

این شکست موجودیت صفویان را در هم نشکست. شاه اسماعیل پس از آن از لشکرکشی دست کشید و در اندیشه یاری جستن از اروپا برای تجهیز سپاه افتاد که به عمل نرسید.

به این ترتیب، اسماعیل با چالشگری مذهبی و فتوحات نظامی، بنیان گذار دولت صفوی شد.

شاه تهماسب یکم

دومین پادشاه صفوی، تهماسب یکم، پسر بزرگ شاه اسماعیل بود که طبق رسم وراثت در ده سالگی به تخت نشست.

در سال های آغازین، به سبب خردسالی او، سران قزلباش برای قبضه قدرت رقابت کردند اما تهماسب سرانجام آنان را مهار و سلطنتش را تثبیت کرد.

سپس با یورش های پی در پی ازبک ها به خراسان مواجه شد و پس از شکست شان، آرامش را به آن سامان بازگرداند.

در غرب نیز عثمانی ها مرزها را می فشردند و جنگ ها ادامه یافت تا پیمان صلح آماسیه بسته شد. بر پایه آن، بخش های شرقی ارمنستان، گرجستان و آذربایجان زیر فرمان ایران و نواحی غربی ارمنستان و گرجستان و عراق در دست عثمانی ماند.

به دلیل نزدیکی تبریز به مرز عثمانی، تهماسب پایتخت را به قزوین انتقال داد.

شاه اسماعیل دوم

پس از تهماسب، پسرش اسماعیل به سلطنت رسید. او دلاور بود و بارها عثمانی را شکست داده بود؛ همین محبوبیت، بدگمانی تهماسب را برانگیخت و او را دور کرد و مدتی به حکومت هرات گماشت.

روایت شده پیروزی های اسماعیل نفوذش را نزد قزلباش ها بالا برد و تهماسب او را بیست سال در قلعه قهقهه زندانی کرد.

با این همه، اسماعیل پس از پدر به تخت رسید اما به محض قدرت یافتن، از بیم رقبا، بسیاری از نزدیکان خود از جمله عموها و برادران و برادرزادگان را کشت؛ تنها برادر بزرگ ترش، حاکم کرمان، و پسرانش جان به در بردند.

حکومت او از همه شاهان صفوی کوتاه تر بود؛ حدود یک سال و نیم.

شاه سلطان محمد

چهارمین شاه صفوی، محمد خدابنده معروف به شاه سلطان محمد، پسر تهماسب یکم بود. به سبب کم بینایی از کشتارهای اسماعیل دوم جان سالم برد. پیشتر والی فارس بود و پس از مرگ اسماعیل، قزلباش ها او را پادشاه کردند.

ناتوانی بینایی و ضعف مدیریتی سبب شد در زمان او عثمانی ها از آشفتگی پس از اسماعیل دوم بهره ببرند و تبریز را بگیرند. قزلباش ها نیز از او باج می گرفتند و خزانه تهی شد.

او با عثمانی و ازبک جنگید و هر دو جبهه شکست خورد؛ بخش های بزرگی از ایران از دست رفت.

درگیری های مداوم با پسرش عباس میرزا نیز به زیانش تمام شد و چون قزلباش ها از عباس حمایت می کردند، سرانجام شکست خورد و تا پایان عمر در قلعه الموت زندانی شد.

شاه عباس یکم؛ اوج اقتدار صفوی

شاه عباس از اثرگذارترین پادشاهان صفوی است و دوره او اوج شکوه این سلسله به شمار می رود. او در هجده سالگی در قزوین به تخت نشست؛ در حالی که خراسان، گرجستان، آذربایجان و لرستان در اشغال عثمانی و ازبک بود.

اداره کشور آشفته بود و مرشد قلی خان استاجلو که عملا دست بالا را داشت، مربی شاه جوان بود؛ او هم کمکش می کرد و هم گاه بر او می تاخت. شاه عباس که شاهد قتل مادر و برادرش بود، برای بقای سلطنت ابتدا از او مدد گرفت و در نهایت با تدبیر از سر راه برداشت.

پایتخت را از قزوین به اصفهان برد و این شهر را به کانون علم و هنر و فرهنگ بدل کرد. بناهای رفاهی بسیاری در کشور ساخت؛ کاروانسراهای شاه عباسی از مشهورترین آثار اوست و نیت کرده بود ۹۹۹ کاروانسرا بنا کند.

شاهی مقتدر اما بیمناک از توطئه بود و حتی دو پسرش محمد میرزا و امام قلی میرزا را کور کرد.

از آنجا که قزلباش تنها به سر فرمانده خود گوش می سپردند، شاه عباس برای نخستین بار ارتشی منظم و نوین بنیاد نهاد؛ بخشی از قزلباش ها را با امتیازهایی نیک حفظ و «شاهسون» نامید و نیرویی چابک برای جنگ های نامنظم در فارس مستقر کرد و آنان را به ۶۰ هزار تفنگ و ۵۰۰ توپ مجهز ساخت.

تجهیزات را از انگلیسی ها می خرید و با کمپانی هند شرقی قراردادهای بزرگ بست؛ بی آنکه ذره ای از خاک ایران واگذارد. رابطه با دولت های اروپایی سامان یافت و عثمانی از این همگرایی بیمناک شد.

شاه عباس با اتکای ارتش نوین، پرتغالی ها را پس از نزدیک یک قرن از خلیج فارس و سواحل بحرین راند، جزایر هرمز و قشم را بازپس گرفت و در نبرد با عثمانی بغداد و عراق امروز را به ایران بازگرداند؛ به ویژه به سبب حضور زیارتگاه های شیعه در آن نواحی.

عثمانی چند بار به شهرهای زیارتی حمله کرد اما تا پایان سلطنت شاه عباس آن شهرها ایرانی ماندند. او خرابی ها را مرمت و بناهای باشکوهی برپا کرد و رونق زیارتگاه ها در این دوره چشمگیر بود.

شاه صفی یکم؛ سختگیرترین شاه صفوی

ششمین پادشاه صفوی، شاه صفی یکم، نوه شاه عباس، چهارده سال پادشاهی کرد. او در حرمسرا بزرگ شده و تجربه اداره امور نداشت و به هیچ ولایتی گماشته نشده بود؛ همین بیم از دست دادن قدرت، او را به کشتن بسیاری از شاهزادگان و سرداران واداشت.

اداره کشور را به وزیرش ساروتقی اعتمادالدوله و رستم خان سپهسالار گرجی سپرد.

در آغاز سلطنت او، ازبک ها به مشهد تاختند و پس از چندین یورش سرانجام شکست خوردند و عقب نشستند.

پس از مرگ شاه عباس، عثمانی ها به فرمان سلطان مراد به آذربایجان و بغداد حمله کردند و بغداد را گرفتند. سپس پیمان زهاب میان ایران و عثمانی بسته شد و صلح برقرار آمد.

شاه عباس دوم

بزرگ ترین پسر شاه صفی، عباس دوم، در نه سالگی به تخت نشست و کشور در عهد او روزگار صلح و پیشرفت دید.

او با گورکانیان جنگید و با فرماندهی مستقیم سپاه آوازه یافت و بر قندهار چیره شد.

سپس با پیشروی روس ها در قفقاز روبه رو شد؛ روس ها پایگاهی کنار رود سولاک و قلعه ای در ساحل ایرانی رود ترک ساخته بودند. شاه عباس دوم لشکری برای سرکوبشان فرستاد و پایگاه را ویران کرد.

در شرق نیز نبردی دیگر شعله ور شد. دولت روسیه با اعزام سفیر خواستار حل مسالمت آمیز شد و پادشاه که نمی خواست جنگ به شرق دور کشیده شود، پذیرفت. این درگیری سرزمین تازه ای به همراه نداشت اما نفوذ ایران در قفقاز شمالی افزایش یافت.

شاه سلیمان یکم

سام میرزا، پسر ارشد شاه عباس دوم که به صفی میرزا شهرت داشت، با عنوان شاه صفی دوم تاجگذاری کرد. در همان آغاز، آشفتگی ها بالا گرفت: نایاب شدن نان و گرانی کالاها.

قبایل شرق دریای خزر شوریدند، قزاق ها از دریا تاختند، مردم بسیاری را کشتند و بخشی از سواحل را گرفتند و کاخ فرح آباد ساری را سوزاندند.

زلزله های سخت در آذربایجان و ارمنستان خسارت فراوان و مرگ ۸۰ هزار نفر را در پی داشت. پادشاه نیز از افراط در شرابخواری بیمار شد. وزیران و طبیبان برای توجیه این بدبیاری ها گفتند زمان تاجگذاری نحس بوده و باید تکرار شود.

پس از آن، او این بار با نام سلیمان یکم دوباره تاج گذاشت و اداره امور را به وزیر اعظم شیخ علی خان زنگنه و گروهی از خواجه های حرم سپرد که پیامدهای نامطلوبی داشت.

شاه سلطان حسین

نهمین شاه صفوی، سلطان حسین، در انزوای حرم پرورش یافته و از فن حکومت بی بهره بود. مردی آرام و دیندار بود و پرهیز از شراب او را محبوب می کرد. نفوذ روحانیان شیعه در دوران او بالا گرفت و سختگیری بر اقلیت های مذهبی افزایش یافت.

افغان های غلجایی و ابدالی، بلوچ ها، کردها و لزگی ها در نقاط مختلف شوریدند. محمود افغان عزم برانداختن دولت مرکزی در اصفهان کرد و شاه، پسرانش تهماسب میرزا و صفی میرزا را برای تمرکز قوا به کرمانشاه فرستاد.

با وجود این تدابیر، یک سال بعد اصفهان به دست محمود افتاد. سلطان حسین تاج را بر سر او گذاشت و کار صفویه رو به پایان رفت.

شاه تهماسب دوم

با محاصره اصفهان توسط محمود افغان، بزرگان و امیران قزلباش برای شکستن محاصره، تهماسب میرزا، یکی از پسران سلطان حسین، را به ولیعهدی برگزیدند.

او با دویست نفر از تبریزیان از اصفهان خارج شد و به قزوین رفت، اما نتوانست کاری از پیش ببرد و در دولتخانه قزوین تاجگذاری کرد. با شنیدن خبر، محمود نیرویی فرستاد و تهماسب به آذربایجان گریخت.

تهماسب برای بازپس گیری قدرت، به روس و عثمانی متوسل شد؛ آنان پذیرش پادشاهی او را به تقسیم بخش های بزرگی از شمال و غرب ایران میان خود مشروط کردند. او نپذیرفت و نبرد کرد اما شکست خورد و عثمانی بخش های عظیمی از کشور از جمله تبریز را گرفت.

تهماسب ناچار از تبریز به اردبیل و سپس به تهران رفت. اشرف افغان به تهران لشکر کشید، تهماسب را شکست داد و او به مازندران و استرآباد گریخت و تهران و قزوین به تصرف اشرف درآمد.

آنگاه تهماسب برای تصرف مشهد وارد میدان شد. نادر قلی مدت ها در پی تسخیر مشهد بود و کامیاب نشده بود. تهماسب با پیوستن به قشون فتحعلی خان قاجار از استرآباد به مشهد رفت و نادر نیز به او ملحق شد. نادر فرمانده کل سپاه شد و مشهد را گرفت.

سپس پیروزی های پی در پی به دست آورد و اصفهان را نیز از افغان ها گرفت و به تهماسب سپرد. میان آن دو عهدی بسته شد که خراسان و کرمان و مازندران از آن نادر و فرزندانش و باقی کشور از آن تهماسب باشد.

با این همه، تهماسب دوباره با عثمانی و روس درگیر شد و سرانجام با صلح، رود ارس به عثمانی و رود کر به روسیه واگذار شد.

نادر با شنیدن این واگذاری به عثمانی نامه نوشت و همه ولایات را طلب کرد. سپس تهماسب را خلع کرد و عباس میرزا، کودک دو ماهه او، را ولیعهد نامید و عملا پایان سیطره سیاسی صفویه رقم خورد.

شاه عباس سوم

نادرشاه افشار پس از عزل تهماسب دوم و ولیعهد کردن عباس میرزا، برای دور نگه داشتن شاه نوزاد از رقبا، او و مادرش را به قزوین فرستاد و خود نایب السلطنه شد.

چهار سال بعد شورای دشت مغان سلطنت نادر را تنفیذ کرد و پادشاهی از خاندان صفوی به افشاریه منتقل شد.

سازمان اداری در عصر صفوی

از منظر حکمرانی و نظامی، صفویه دوره ای برجسته در تاریخ ایران است. در زمان شاهان قدرتمند، اقتدار مرکزی برقرار بود، هرچند برخی نیروهای قومی حاضر در ارتش گرایش به تمرکززدایی داشتند. مدیران کشوری و سپاهیان طبقه حاکم را تشکیل می دادند.

فرماندهان ارشد ارتش در آغاز ترک و ترکمن بودند، اما بعدها گرجی ها و ارمنی ها در این جایگاه قرار گرفتند. تاجیک های فارسی زبان عمدتا در مدیریت کار می کردند. این افراد مورد اعتماد شاه و معمولا مقامات روحانی بلندپایه بودند. بازرگانان و صنعتگران طبقه میانی را می ساختند و اغلب تاجیک بودند؛ آنان حافظ سنت های ایرانی بودند، زیرا زبان دربار ترکی بود.

اگرچه روحانیان بلندمرتبه نظارت دائمی بر امور مذهبی داشتند، در روزگار پادشاه مقتدر اراده او بر همه مقدم بود. تاریخ صفویه نمونه ای از سیطره اراده شاه بر سیاست و دین را نشان می دهد.

باورها و خرافات رایج در دوره صفویه

پیش از صفویان، اکثریت مردم سنی بودند و شیعیان در شهرهایی چون مشهد، سبزوار، قم، کاشان و شمال ایران پراکنده بودند. با قدرت گرفتن شاه اسماعیل، مذهب شیعه دوازده امامی دین رسمی اعلام شد؛ بسیاری آن را پذیرفتند. برخی صاحب نظران هدف را ایجاد وحدت داخلی، تمایز از دیگر ممالک اسلامی و تضمین استقلال ایران می دانند.

تالیف رساله های دینی به فارسی، دسترسی مردم به آموزه های دینی را آسان کرد و انحصار عربی را شکست.

پادشاهان صفوی ساخت و مرمت مسجدها، مدرسه ها و بقاع را در دستور گذاشتند؛ قم و مشهد کانون این فعالیت ها بود و توانگران نیز به این مسیر پیوستند.

در این دوره دو باور فراگیر بود:

قدسی انگاری شاه و آیین های احترام

در عهد صفوی، رعایا باید در برابر شاه تعظیم می کردند و حتی به شفابخشی او باور داشتند. قزلباش ها ارادت ویژه ای به شاه داشتند و گاه مغضوبان را زنده به گور می کردند.

تعیین حلال و حرام عملا در اختیار شاه بود و کشته شدن در راه او شهادت تلقی می شد. شاه جایگاهی مقدس داشت و فرمانش مطاع بود و در مرگ و زندگی اطرافیان نقش تعیین کننده داشت.

باور به ظهور امام زمان(عج)

طبق برخی گزارش ها، باور بر این بود که منجی در دوره صفوی ظهور می کند؛ از این رو زمینه ها را فراهم می کردند؛ مثلا طویله هایی ویژه می ساختند و اسب های آماده مهیا می کردند.

همزمان خرافاتی نیز رونق داشت: شاه را نماینده خدا در زمین می دانستند و برای او جنبه ای الهی قائل بودند. باورهای دینی با سلیقه های شخصی شاهان آمیخته می شد و صوفی گری با پشتوانه عقلی ضعیف، خردورزی جامعه را می کاست.

برخی شیخ الاسلام ها معتقد بودند برای همه امور دنیا از سیاست و تجارت تا پزشکی و روانشناسی، روایت و حدیثی هست؛ چنین باوری راه اندیشیدن را سد می کرد و خرافاتی چون موارد زیر را می پروراند:

  • رونق فال بینی، خوابگزاری و جادو؛
  • گسترش تقدیرگرایی و تسلیم در برابر سرنوشت؛
  • اعتقاد به سحر و طلسم؛ تا آنجا که بعضی شاهان برای در امان ماندن از جادو، دستور مخفی ماندن محل دفن خود را می دادند.

نظام قضایی صفویه

دستگاه قضا در صفویه دو بخش عرفی و شرعی داشت. امور نظم و امنیت و شکایت های عمومی زیر نظر «دیوان بیگی» و در شهرها زیر نظر داروغه انجام می شد. دعاوی شرعی و حقوقی در بخش شرعی رسیدگی می شد و ریاست آن با «صدر» بود؛ مقامی که از میان علمای برجسته شیعه برگزیده می شد.

قاضیان شرع از میان عالمان انتخاب و توسط صدر به شهرها اعزام می شدند. آنان متصدی ثبت اسناد رسمی نیز بودند و اسناد خرید و فروش و املاک با مهرشان اعتبار می یافت. صدر همچنین برای شهرها «شیخ الاسلام» منصوب می کرد و امور موقوفات را سامان می داد.

گاه مرز میان امور عرفی و شرعی مخدوش می شد و اختلاف ایجاد می کرد؛ این نابسامانی ها تا پیش از اصلاحات قضایی عصر پهلوی ادامه داشت. مشکل دیگر، اختیار مراجعه مردم به هر مرجع قضایی بود که یکسانی آرا را مخدوش می کرد.

در جمع بندی، دستگاه قضا کارآمدی کافی نداشت و به سبب بی نظمی و فساد، بسیاری ترجیح می دادند کار خود را مستقیم با شاه در میان بگذارند. هرچند دیوان بیگی متولی عرف و صدر مسئول شرع بود، دستگیری و اجرای احکام با داروغه بود و شاهان در همه امور مداخله می کردند.

دستاوردهای پادشاهان سلسله صفوی

با صفویان، پس از قرن ها، انسجام سیاسی ایران دوباره شکل گرفت. شاه اسماعیل کشوری یکپارچه بنیاد گذاشت و در عهد شاه عباس یکم، نیروهای بیگانه از مرزها بیرون رانده شدند و ارتباطات خارجی، عمدتا اقتصادی، رونق گرفت.

شاه عباس برای شکوفایی اقتصاد راه ها، پل ها و کاروانسراهای فراوان ساخت و امنیت مسیرهای بازرگانی را افزایش داد. تجارت برون مرزی گسترش یافت در حالی که امتیازات ویژه ای برای شاه محفوظ بود.

در صادرات، کالاهای راهبردی بی ملاحظه از کشور خارج نمی شد و واردات بی فایده نیز محدود بود. تولید و تجارت داخلی عمدتا مستقل از دولت بود و شاه و حاکمان محلی مستقیم در دادوستد دخالت نمی کردند. کالاهای مورد نیاز داخلی اجازه خروج نمی یافت. ارامنه در تجارت خارجی نقش مهمی داشتند و شاه عباس آنان را به اصفهان کوچاند.

در بیشتر دوره، مدارا با ادیان وجود داشت؛ هرچند این مدارا شامل اهل سنت نمی شد و گاهی به دلایل امنیتی محدودیت هایی اعمال می شد.

نسبت به روزگاران پیش، صفویه برگ زرینی در رشد دانش و فرهنگ بود؛ با وجود برخی محدودیت ها و خرافات. پژوهش های دینی و تحول در علوم مذهبی چشمگیر بود و تصوف به سبب مخالفت عالمان طراز اول شیعه به حاشیه رفت.

افول و سقوط صفویان

خشونت و بی مداری مذهبی از عوامل مهم فروپاشی صفویه بود. اهل سنت و زرتشتیان همانند روزگار پایانی ساسانیان به مخالفان پیوستند و نفرت خود را از حکومت دینی آشکار کردند. سرانجام قیامی ضدشیعی به سلطنت سلطان حسین، آخرین شاه ناتوان صفوی، پایان داد.

هرات و قندهار خیزش کردند، زیرا فشار بر سنیان زیاد بود. جنبش هایی در کردستان و داغستان و لار رخ داد. شاهزادگان پرورده حرمسرا دوران سختی آفریدند و باید تاوان سیاست های تند و ناکارآمد را می دادند.

افغان های سنی به خراسان، سیستان، کرمان، یزد و سرانجام اصفهان تاختند و شیراز نیز محاصره شد. محمود افغان، رهبر این یورش ها، با خشونت فراوان به کار صفویه خاتمه داد. محاصره اصفهان آن قدر طول کشید که مردم از قحطی به خوردن سگ و گربه و چرمیجات و حتی گوشت انسان روی آوردند.

سلطان حسین در این دوران حتی از حرمسرا بیرون نمی آمد؛ جز روز عاشورا که برای مصیبت مردم سوگواری کرد. دو روز بعد زیر فشار مردم تسلیم شد، تاج را به محمود داد و سلطنت او را خواست خدا خواند.

بدین سان، سلطان حسین کناره گرفت و تاج را در چهل ستون به افغان ها سپرد و داستان صفویه پایان یافت. قزلباشان قتل عام شدند، شهر غارت شد و شاه و فرزندانش به زندان افتادند.

دو سال بعد محمود دچار جنون شد و درگذشت. اشرف، پسرعمویش، با سیاست ورزی حکومت را ادامه داد و خون های بسیاری ریخت. روسیه و عثمانی از فرصت استفاده کردند و به ایران تاختند؛ اشرف از بیم، حضورشان را پذیرفت و آنان نیز او را به عنوان شاه ایران شناختند.

تاریخ صفویه آکنده از فراز و نشیب است؛ باورهای مردم دگرگون شد، تمامیت سرزمینی بازسازی شد و سرانجام مانند هر سلسله ای به افول رفت؛ شور آغازین دوام نیاورد و پادشاهان در رفاه و اسراف فرو رفتند و کشور اولویت شان نبود.

خطاهای بزرگ صفویان

شاه سلیمان ۲۹ سال فرمان راند و کشور در این زمان به ظاهر آرام بود؛ نه از کفایت او بلکه چون عثمانی و ازبک درگیر امور داخلی خود بودند. با این حال، بنابر گزارش های تاریخ صفوی، هر دو دولت نیت هایی خطرناک علیه ایران داشتند.

شاه سلیمان پادشاهی سختگیر بود؛ بیشتر عمر را در میگساری و خوشگذرانی گذراند و مدارا با یهودیان و مسیحیان نداشت و زیر نفوذ بعضی روحانیان به آنان فشار می آورد.

سیاست های او کشور را به سمت فقر و زوال برد. ملا محمدباقر مجلسی در دربار نفوذ زیادی یافت؛ نقشی که یادآور کرتیر در عصر ساسانی است. در نتیجه، سختگیری بر دیگر مذاهب، حتی صوفیان و سنیان، شدت گرفت.

در عهد سلطان حسین، فشارهای مذهبی بر سنیان موجب شورش در کردستان و خراسان شد. حکومت طریقت بنیانگذار به حکمرانی مقامات مذهبی بدل شد و تمرکز قدرت در دست آنان راه فساد و ستم را هموار کرد.

دستگاه قضا در سراسر دوره آکنده از فساد بود و رشوه ابزار معمول پیشبرد کارها؛ در بیرون از پایتخت فساد شدیدتر بود.

غلبه سنت بر جامعه، دولت را از تساهل دور می کرد و تضاد میان سیاست و دیانت را دامن می زد. در نواحی دوردست که لعن خلفای نخست سنی رواج داشت، دشمنی سنی و شیعه تشدید می شد و پیوندهای اجتماعی و امنیت و پیشرفت آسیب می دید.

مردم به زشتی های رایج خو می کردند؛ چون منبری ها با مرثیه های طولانی سختی های ائمه را یادآور می شدند و آن سبک زیست را الگو معرفی می کردند.

نتیجه، سرکوب شدید مخالفان بود؛ شکنجه های غیرانسانی رواج یافت و سوزاندن و قطع اعضا به امری عادی تبدیل شد و این قساوت کم کم در توده مردم نیز بی اثر شد.

زندگی روزمره مردم

در بسیاری از سال های صفویه، اقتصاد ایران نسبتا رو به راه بود؛ گسترش تفریحات و اوقات فراغت نشانه ای از آن است؛ هرچند افراط در خوشگذرانی برخی را تنبل و بی رغبت به کار کرد.

بخشی از دوره به رخوت و بی تفاوتی گذشت؛ هوسرانی، میگساری، رشوه و اعتیاد بالا رفت. با وجود نفوذ روحانیان در دولت، مردم برای کارهای روزمره با مانع جدی روبه رو نبودند.

کارگاه های شراب سازی بی مزاحمت می چرخید، فاحشه خانه ها رسمی بودند و مالیات می دادند، چایخانه های شهرهای بزرگ پاتوق تفریح بود و بردگان خارجی از گرجی و ترک تا ارمنی با رقص و نمایش سرگرمی فراهم می کردند. مشتریان از همه طبقات، حتی شاعران و هنرمندان و دانشمندان، دیده می شدند.

خرده فروشان شهری و کشاورزان روستایی فقیرتر بودند اما دسترنج شان غالبا از خودشان بود و کمتر توسط قدرتمندان ربوده می شد. کشاورزان ایرانی در مجموع از همتایان فرانسوی حال بهتری داشتند.

کارگزاران دولت و وزیران و مقامات بلندپایه مرفه ترین قشر بودند و شرح وظایف مشخص داشتند. صدر اعظم پس از شاه، عالی ترین مقام اجرایی بود و بر همه امور نظارت می کرد.

برای مطالعه بیشتر:

  • نبردهای ایران و عثمانی در عصر شاهان صفوی

جمع بندی

صفویان از دل یک طریقت برخاستند و با تغییر معادله مذهبی از سنت به تشیع و اتکا به اقلیت شیعی، قدرت را در ایران به دست گرفتند. این دودمان منسوب به شیخ صفی الدین اردبیلی، توانست پریشانی سیاسی ایران را سامان دهد. «دستی بر ایران» پیشنهاد می کند با مطالعه درباره این حکومت ۲۳۵ ساله، شناخت خود از تاریخ ایران را ژرف تر کنید.

پرسش های متداول درباره تاریخ صفویه

اگر پاسخ سوال خود را در این بخش نیافتید، در قسمت دیدگاه ها کامنت بگذارید و بپرسید؛ پاسخ خواهیم داد.

صفویه چگونه پایه گذاری شد؟

شاه اسماعیل یکم با پشتیبانی قزلباش ها، بر آق قویونلو و حکومت های محلی چیره شد و در سال 907 قمری پایه دولت صفوی را گذاشت.

پایتخت در عصر شاه عباس یکم کدام شهر بود؟

در دوره شاه عباس، پایتخت از قزوین به اصفهان منتقل شد و اصفهان به کانون دانش، فرهنگ و هنر عصر صفوی بدل شد.

چه زمانی تشیع، مذهب رسمی ایران شد؟

از آغاز حکومت صفویان، به ویژه در عهد شاه عباس یکم، تشیع به عنوان مذهب رسمی اعلام شد و با اعمال محدودیت بر دیگر مذاهب، اکثریت جامعه به تشیع گروید.

صفویه چگونه از میان رفت؟

افزایش مالیات، ضعف مدیریت و بی اعتنایی دربار به جامعه در اواخر صفویه، به ویژه زمان سلطان حسین، زمینه نارضایتی را فراهم کرد. با شورش محمود افغان، سلطان حسین برکنار و دودمان صفوی منقرض شد.

بازنشر از منبع اصلی؛ وبسایت دستی بر ایران:
5/5 - (1 امتیاز)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 − دوازده =